سیامک گلشیری

siamak golshiri

۲۲ - مرداد - ۱۳۹۶

پوستر جشن افق

دیداری ترسناک با نویسنده‌ی رمان‌های خون‌آشام

به من حرفی نزده‌اند، اما احساس می‌کنم نشر افق برای این مراسم چند تا از شخصیت‌های کتاب را هم دعوت کرده. خون‌آشامی که شب اول، توی اتوبان چمران، زیر پل همت، یادداشت‌هایش را داده بود به نویسنده و همین‌طور خبرنگاری که با نویسنده مصاحبه کرده بود و بعد تبدیل شده بود به خون‌آشام. احتمالا شاید دختری هم که عاشق خبرنگار شده بود،‌آنجا باشد. دختری که به میل خودش به خون‌آشام تبدیل شده بود، و یا شخصیت‌های دیگر. اما می‌دانید، همه‌ی ترس من از یک چیز است؛ از اینکه راه بیفتم بروم آنجا و نویسنده را آنجا ببینم؛ سیامک گلشیریِ توی کتاب را. می‌ترسم خیلی زودتر از من آنجا حاضر شده باشد و وقتی من وارد شوم که مشغول پاسخ دادن به سؤالات حاضران باشد. آن‌وقت نمی‌دانم چه‌کار کنم. شاید باید برگردم. باید برگردم و بگذارم هر چه دلش می‌خواهد، بگوید. شاید هم گوشه‌ای بنشینم و وقتی دارد از رمان‌های من، که می‌دانم می‌گوید همه را خودش نوشته،‌حرف می‌زند، زیرچشمی نگاهش کنم و بعد دست آخر بلند شوم، یکی از کتاب‌های خون‌آشام را بردارم و بروم سراغش و بگویم برایم امضا کند. می‌دانید، می‌خواهم امضایش را داشته باشم، امضای کسی که تا آخر عمر دست از سرم برنمی‌دارد.

۹ - مرداد - ۱۳۹۶

پستر داستان خوانی بهاران

داستان‌خوانی در مؤسسه بهاران،‌ روز پنجشنبه، دوازدهم مرداد

این نشست، همان‌طور که نوشته شده، پنجشنبه برگزار می‌شود و احتمالا با کمی تأخیر. فکر می‌کنم دو داستانی در آن خوانده شود. یکی داستان مسافری به نام مرگ، و داستان دیگری که هنوز انتخاب نکرده ام.

۹ - مرداد - ۱۳۹۶

1d1be5ad-93fb-411d-9751-7cb6fe772aa8

گفت‌وگو با خبرگزاری ایبنا در باره‌ی مجموعه‌داستان رژ قرمز

شما هم در حوزه نوجوان و هم بزرگسال، کتاب‌های زیادی نوشته‌اید. به نظر شما انتخاب موضوع و نوشتن داستان برای کدام گروه سخت‌تر است؟

برای بزرگسال سخت‌تر است. داستان بزرگسال پیچیده تر و دشوارتر است. در داستان نوجوان بیشتر با حادثه سرکار داریم و بیشتر وقت‌ها حادثه، داستان را پیش می‌برد و حادثه‌های پی در پی که داستان را برای مخاطب جذاب‌تر می‌کند، اما در داستان بزرگسال بیشتر اتفاق‌ها درونی است و درون انسان‌ها رخ می‌دهد و خیلی اوقات در ظاهر داستان اتفاقی نمی‌افتد.

بیشتر به نوشتن برای چه گروهی تمایل دارید؟

 اگر سه چهار سال پیش این سؤال را از من می‌پرسیدید،‌ چون کارم را از بزرگسال شروع کرده بودم، به‌طور حتم به شما می‌گفتم ترجیح می‌دهم رمان بزرگسال بنویسم. اما حالا واقعاً خیلی وقت‌ها دلم برای نوشتن رمان نوجوان تنگ می‌شود، به‌خصوص که می‌بینیم رمان‌های نوجوانم خوانندگان خیلی زیادی پیدا کرده‌اند.

اخیرا مجموعه داستانی با عنوان «رژ قرمز» از شما منتشر شده است؛ چرا اسم «رژ قرمز» را برای این کتاب انتخاب کردید؟

گاهی وقت‌ها انتخاب نام برای کتاب سخت‌ترین کار است. به عنوان مثال رمان بزرگسال تازه‌ی‌ من شش ماهی است که آماده شده، اما هنوز اسم ندارد. الان دیگر چاره‌ای ندارم که بفرستمش برای دوستان نویسنده تا آنها اسمی پیشنهاد کنند. اما خوب، مجموعه‌ «رژ قرمز» شامل بیست و دو داستان است و من باید یکی از آنها را انتخاب می‌کردم. بدون تردید توی آن اسم‌ها رژ قرمز از همه جذاب‌تر بود. علاوه بر آن، فکر می‌کنم حال و هوای کلی داستان‌ها را هم دربرمی‌گیرد.
(بیشتر…)

۱۵ - خرداد - ۱۳۹۶

31

مقاله‌ای از دوست عزیز، هومن جعفری، با عنوان:

یکشنبه‌های نوشتن؛ خالق شریف خون‌آشام‌های ایرانی

برای امروز شاید بهتر باشد برویم سر وقت یک نویسنده ایرانی بسیار کاربلد. مردی از خانواده‌ای تمام‌ادبی. امروز با «سیامک گلشیری» همراه می‌شویم؛ با نویسنده‌ای که از کودکی در خاندانی ادیب رشد کرده و خواندن و نوشتن را با کتاب‌ها آموخته است.

۱- گلشیری، اصفهانی است. اصالت اصفهانی او و بعد زیستنش در تهران از کودکی، روی نوشتنش اثر گذاشت. سیامگ گلشیری، نویسنده داستان‌های شهری است و شهر -خاصه تهران- در کارهای او عینیتی بسیار مشخص دارند. او می‌داند چطور داستانش را آرام‌آرام بتَند، و مخاطب را به‌آرامی و در عین بی‌خبری، به دل داستانی بکشاند که به‌خوبی مهندسی شده است. سیامک گلشیری بنای ساختمان داستان را می‌داند و آگاه است که چگونه باید داستان را بسازد، تعریف کند و پیش ببرد تا خواننده و مخاطب، هم گیج شود و هم اینکه تا تهِ قصه را دنبال نماید. (بیشتر…)

۱۱ - خرداد - ۱۳۹۶

1d1be5ad-93fb-411d-9751-7cb6fe772aa8مجموعه داستان جدید من باعنوان رژ قرمز که نشر چشمه به‌تازگی منتشر کرده و شامل بیست و دو داستان است. ویلاهای آنسوی دریاچه، قهوه‌ترک کافه‌فیاما، مسافری به نام مرگ، ابرهای سیاه، عنکبوت از جمله داستان‌های این مجموعه هستند.

برشی از داستان رؤیای باغ:

دو سه باری توی خیابان‌های‌ اطراف‌ خانه‌مان‌ دیده‌ بودمش، اما نه‌ او و نه‌ من‌، هیچ‌کدام‌، به‌ روی‌ خودمان‌ نیاورده‌ بودیم‌. از کنار هم‌ رد شده‌ بودیم‌ بی‌آنکه‌ حتی‌ به‌ هم‌ نگاه‌ کنیم‌. تا اینکه یک بار، وقتی روزنامه خریدم و برگشتم توی ماشین، دیدم‌ با بند انگشت‌ به شیشه ‌می‌زند. شیشه را کشیدم پایین‌. گفت‌: «فقط می‌خواستم‌ یه‌حال‌ و احوالی‌ کرده‌ باشم‌.»
اشاره کردم سوار شود. در را باز کرد و نشست تو. وقتی حرکت کردم، احساس‌ کردم‌ زل‌ زده‌ به‌ من‌. گفت‌: «چقدر عوض‌ شده‌ی!»
«پیر شده‌م‌؟»
«نه‌، یه‌ جور دیگه‌ شده‌ی‌.»
«چه‌جوری؟»
«نمی‌دونم. یه جور دیگه.»
«تو هم‌ همین‌طور.»

(بیشتر…)

۱۱ - خرداد - ۱۳۹۶

Chehrehبسیاری سیامک گلشیری را با قصه‌های خون‌آشامی‌اش میشناسند؛ اما به‌جز آن، چندین مجموعه داستان رئال دارد که اگر نخوانده‌اید، حتما آن را پیشنهاد می‌کنیم. در نمایشگاه امسال، تازه‌ترین مجموعه داستان او با عنوان «رژ قرمز» در نشر «چشمه» به چاپ رسیده است. سیامک گلشیری برای این روزهای نمایشگاه دو مجموعه داستان‌نویسی پیشنهاد می‌کند. او می‌گوید: «چند ماه اخیر درگیر دو مجموعه‌ی راه و رسم داستان‌نویسی شده‌ام و این دو مجموعه را به تمام کسانی که دوست دارند نویسنده بودن را تجربه کنند، پیشنهاد میکنم.

کتاب «حرفه: داستان‌نویس» که با تلاش کاوه فولادی‌نسب و مریم کهنسال نودهی در نشر چشمه به چاپ رسیده است، پیشنهاد اول من است. این کتاب پر است از مقاله‌های نویسنده‌های مختلف که به خوبی داستان‌نویسی را به شما آموزش می‌دهد و کمک بسیار خوبی به حساب می‌آید.

یک مجموعه کتاب دیگر هم درآمده که عناوین بیشتری دارد و من خودم ۹ عنوان از آن‌ها را دارم و ممکن است مجموعه‌ی مفصل‌تری باشد. عنوان این مجموعه «کارگاه داستان‌نویسی» است و «طرح در داستان» عنوان کتابی است که آنسن دیبل آن را نوشته است. کتاب بعدی «شروع، میانه و پایان» است. هرکدام از این کتاب‌ها را یک نویسنده نوشته است و به درد کسانی می‌خورد که قصد دارند داستان‌نویسی را به شکلی جدی دنبال کنند.» (بیشتر…)

۲۶ - بهمن - ۱۳۹۵

%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%ae

«مهمانی تلخ»،‌ یک داستان شیرین

محمدرحیم اخوت

 

ماجرای این رمان در طول یک عصر تا نیمه‌های شب اتفاق می‌افتد. این ماجرا از زبان اول شخص (رامین ارژنگ، استاد دانشگاه) روایت می‌شود. در همان سطرهای اول نوعی حال و هوای متشنج بر روایت و فضای داستان حاکم است که همچون جریانی بی‌وقفه در زیر پوستِ روایت ادامه می‌یابد و گاهگاه خودی می‌نمایاند و پنهان می‌شود تا در دو فصل پایانی کاملاً آشکار شود و فضایی یکسره دلهره‌آور  دهشت‌بار به‌وجود آورد. در آغاز داستان راوی کنار خیابان منتظر ماشین ایستاده است. اتومبیلی می‌ایستد و دنده عقب می‌گیرید و اگرچه ماجرای درون تاکسی روزمره و عادی است، اما زمینه‌ی اضطراب و اعصاب‌خردکنی را فراهم می‌آورد که تا آخر داستان گریبان خواننده را رها نمی‌کند. (بیشتر…)

۸ - بهمن - ۱۳۹۵

داستان انتقام

داستان انتقام

رمان «داستان انتقام» که به تازگی از سوی نشر افق منتشر شده، داستان چند نوجوان و معلم شان است. معلم در دبیرستان کاری کرده که آنها هرگز نمی‌توانند فراموش کنند و همین موضوع دستمایه‌ی حوادث تلخی است که در شبی پرحادثه اتفاق می‌افتد. شبی که سراسر این داستان را در بر می گیرد.

تکه‌ای از رمان:

رو کرد به من. «فقط می‌خوام یک کلمه بشنوم. هستی یا نه؟» «من…»

«هستی یا نه،‌پوریا؟»

«آره، هستم.»

گفت: «می‌دونی چرا هر بار می‌کشوندتون پای تابلو و گند می‌زد به هیکل تو و هومن؟»

«چرا؟»

«واسه اینکه بگه هیچی نیستین و باید مث گوسفند باهاتون رفتار کرد.» برگشت. ماشین را روشن کرد. گفت: «امشب بهش نشون می‌دیم کی گوسفنده. اون عوضی الدنگ یا شماها که باید گند زده بشه تو زندگی‌تون.» توی آینه به من نگاه کرد. «مطمئن باش کارموم که تموم شد، یه احساسی داری که با هیچی تو این دنیا عوضش نمی‌کنی.»

۱۴ - آذر - ۱۳۹۵

گفت‌وگو با روزنامه ایران (۲۴ مهر ۹۵)

شما را از جمله معدود داستان‌نویسانی می‌دانند که به نوشتن به‌عنوان شغل اصلی خود نگاه می‌کنید، نه این که مانند سایر همکارنتان در کنار شغلی دیگر به نوشتن هم مشغول باشید! علت این موفقیت چیست؟

خوب، اتفاقات زیادی باید بیفتد تا نویسنده‌ای احساس کند تبدیل به نویسنده حرفه‌ای شده و احتیاج به شغل دیگری ندارد. یکی از آنها درواقع تعدد کتاب‌هاست. وقتی  تعداد کتاب‌ها زیاد شد و البته بحث فروش خوب هم در مورد آنها اتفاق افتاد، تا حدودی می‌شود نگران زندگی نبود. البته در مملکت ما چنین چیزی خیلی دشوار است. اما من واقعاً چنین حسی دارم و فکر می‌کنم این موضوع قبل از هر چیز یک حس درونی است. یعنی وقتی به چنین چیزی دست پیدا می‌کنی، که به لحاظ حسی آمادگی پذیرشش را داشته باشی. البته این موضوع برمی‌گردد به سال‌ها پیش که من واقعاً تصمیم گرفتم این کار اصلی‌ام باشد، یعنی فکر می‌کنم از سال ۷۷ . دو سال قبل از آن من دو بار پشت سر هم در کنکور دکترا شرکت کردم و قبول شدم، اما هر دو سال به دلایلی که برای خودم روشن نبود، اجازه ندادند وارد دانشگاه بشوم. با اینکه رتبه‌ام خیلی خوب بود. یعنی یک بار نفر سوم و یک بار هم نفر چهارم شدم. تاثیر آن اتفاق در من خیلی بد بود. آن موقع تهران زندگی می‌کردم. بعد از این قضیه سه سالی به اصفهان رفتم. (بیشتر…)

۲۷ - مهر - ۱۳۹۵

%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%ae

یادداشت شهرنوش پارسی پور بر رمان «مهمانی تلخ» نوشته‌ی سیامک گلشیری

 

شکی نیست که سیامک گلشیری از ظرافت‌های کار داستان‌نویسی آگاهی قابل تأملی دارد. در عین حال شک ندارم که بسیار کار کرده است تا بتواند به درجه‌ای از تسلط نوشتاری برسد که اکنون صاحب آن شده است.

داستان‌های سیامک گلشیری ایجاد دلهره می‌کند. رمز این کار در روش نوشتاری او نهفته است. او به دقایق و آنات رفتاری توجه دارد و از نوع آدم‌هایی است که با نگاه دقیقی که دارند، می‌توانند شخصیت‌یابی کنند. لحظات داستان را بسیار دقیق توصیف می‌کند و هر حرکت جزئی شخصیت مورد بحث، در زیر نگاه دقیق او قرار دارد. این خود حالتی دلهره‌آور است و این میدان دلهره در داستان بلند «مهمانی تلخ» به اوج خود می‌رسد. برای من روشن نیست که آیا باید این داستان را جنایی بنامیم و یا آن را جزو رمان‌های روان‌کاوانه طبقه بندی کنیم.

یک نکته‌ی بسیار روشن است که سیامک گلشیری دیدگاهی سینمایی دارد و تمامی آثار او به سادگی قابلیت فیلم شدن دارند. این آقای استاد دانشگاه که راوی داستان است در مکانی سوار تاکسی می‌شود و این تاکسی هم‌چنان که در تهران زیاد اتفاق می‌افتد، بنزین تمام می‌کند. راوی داستان به راه می‌افتد تا وسیله‌ی دیگری پیدا کند و گرفتاری او از راه می‌رسد. دانشجوی اخراجی دانشگاه، که به وسیله‌ی خودِ این استاد از دانشگاه بیرون انداخته شده، روی ترمز می‌زند و استاد را سوار می‌کند. سپس وارد چرخه‌ی تازه‌ای می‌شویم که عملاً هیچ اتفاقی نمی‌افتد، اما خواننده‌ی عاقل می‌داند باید حادثه‌ای رخ بدهد، در نتیجه شخصیت‌های داستان، بازی را به گونه‌ای پیش می‌برند تا حادثه اتفاق بیفتد. (بیشتر…)